دارم ز جدایی غزالی که مپرس
دارم ز جدایی غزالی که مپرس در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی پرسی چه…
در دهر چه غم ز بینوایی دارم
در دهر چه غم ز بینوایی دارم در کوی تو چون ره گدایی دارم بیگانه شوند گر ز من خلق چه باک چون با سگ…
بس مرد که لاف میزد از مردی خویش
بس مرد که لاف میزد از مردی خویش در پیرهزنی دیدم ازو مردی بیش ابنای زمانه دیدم اغلب هاتف مردند ولی با لب و با…
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر جامی که دهد ز ساغر جم خوشتر آن دم که دمد ز گوشهٔ لب نایی در نی، ز دم…
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق جان سوخته از آتش دلسوز فراق دردا و دریغا که بود عمر مرا شبها شب هجر و روزها روز فراق
زان روز که شد بنای این نه طارم
زان روز که شد بنای این نه طارم بس دور زد آسمان و گردید انجم تا یک در بینظیر آمد به وجود وان در یگانه…
گر فاش شود عیوب پنهانی ما
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی…
ساقی فلک ارچه در شکست من و توست
ساقی فلک ارچه در شکست من و توست خصم تن و جان میپرست من و توست تا جام شراب و شیشهٔ می باشد در دست…
روی تو که رشک ماه ناکاسته است
روی تو که رشک ماه ناکاسته است باغی است که از هر گلی آراسته است گر زان که خدا نیز وفائی بدهد آنی که دل…
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
مهجور تو را شب خیالی که مپرس رنجور تو را روز ملالی که مپرس گفتی هاتف چه حال داری بی من در گوشهای افتاده به…





