ای مستمعان را ز حدیث تو سرور

ای مستمعان را ز حدیث تو سرور وی دیدهٔ صاحب نظران را ز تو نور جز حرف و رخت گر شنوم ور بینم گوشم کر…

Continue Reading...

این تکیه که رشک گلستان ارم است

این تکیه که رشک گلستان ارم است مانند حرم مکرم و محترم است بگریز در آن از ستم چرخ که صید از هر خطر ایمن…

Continue Reading...

این تیغ که در کف آتشی سوزان است

این تیغ که در کف آتشی سوزان است هم دشمن عمر و هم عدوی جان است با این همه جان بخشد اگر نیست شگفت چون…

Continue Reading...

این ریخته خون من و صد همچو منی

این ریخته خون من و صد همچو منی هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی عذرت چه بود چو روز محشر بینی بر دامن خویش…

Continue Reading...

این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو

این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو رسوا شدهٔ کوچه و بازارم ازو من می‌خواهم که دست ازو بردارم دل نگذارد که…

Continue Reading...

این تیغ که شیر فلکش نخجیر است

این تیغ که شیر فلکش نخجیر است شمشیر وکیل آن شه کشورگیر است پیوسته کلید فتح دارد در مشت آن دست که بر قبضهٔ این…

Continue Reading...

باز آی و به کوی فرقتم فرد نگر

باز آی و به کوی فرقتم فرد نگر وز درد فراق چهره‌ام زرد نگر از مرگ دوای درد خود می‌طلبم بیمار نگر دوانگر درد نگر

Continue Reading...

باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر

باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر در سینهٔ گرمم نفس سرد نگر در گوشهٔ بی‌مو نسیم تنها بین در زاویهٔ بی‌کسیم فرد نگر

Continue Reading...

دارم ز غم فراق یاری که مپرس

دارم ز غم فراق یاری که مپرس روز سیهی و شام تاری که مپرس از دوری مهر دل فروزی است مرا روزی که مگوی و…

Continue Reading...

بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه

بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه کار همه کس ز آسمان ناله و آه کاری چو زمین و آسمان نگشایند بس دیدن خاک…

Continue Reading...