از جور بتی ز عمر خود سیر شدم
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم وز بیدادش ز عمر دلگیر شدم از تازه جوانی که به پیری برسد ناکرده جوانی به جهان…
از عشق تو جان بی قراری دارم
از عشق تو جان بی قراری دارم در دل ز غم تو خار خاری دارم هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل میپنداری که با…
اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل
اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل صحرا همه سبزه کوهساران همه گل از فرقت توست در دل ما همه خار وز طلعت تو…
از عشق کز اوست بر لبم مهر سکوت
از عشق کز اوست بر لبم مهر سکوت هر دم رسدم بر دل و جان قوت و قوت من بندهٔ عشق و مذهب و ملت…
افسوس که از همنفسان نیست کسی
افسوس که از همنفسان نیست کسی وز عمر گرانمایه نمانده است بسی دردا که نشد به کام دل یک لحظه با همنفسی بر آرم از…
آن گل که چو من هزار دارد بلبل
آن گل که چو من هزار دارد بلبل دانی به سرش چیست پریشان کاکل روئیده میان سبزهزاری ریحان یا سرزده در بنفشه زاری سنبل
اول بودت برم گذر مسکن هم
اول بودت برم گذر مسکن هم دست از دستم کشی کنون دامن هم من نیز بر آن سرم که گیرم سر خویش با من تو…
ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
ای خواجه که نان به زیردستان ندهی جان گیری و نان در عوض جان ندهی شرمت بادا که زیردستان ضعیف از بهر تو جان دهند…
ای غیر بر غم تو درین دیر خراب
ای غیر بر غم تو درین دیر خراب با یار شب و روز کشم جام شراب از ساغر هجر و جام وصلش شب و روز…
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ بیرنگی و جلوه میکنی رنگ به رنگ خوانند تو را مؤمن و ترسا شب و روز…





