ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاه از…
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی ز جمالت آشکارا همه فر کبریایی نسپردمی دل آسان به تو روز آشنایی خبریم بودی آن روز…
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش نیست جز دیدهٔ صاحبنظران جلوه گهش آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد وحشیان را…
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از کدامین باغی ای مرغ سحر…
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید غنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید شتابت…
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش کسی دارد که دارد در کنار خویش یاری خوش دل از مهر بتان برداشتم آسودم این است این…
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب به چشمی روی…
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان…
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می عجب مدار که سرها شکسته بر سر می ستم به ساغر میشد نه بر سر من اگر…
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن…





