یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست وین که بر داغ درون تازه نمک پاشد کیست عجز دارند طبیبان جهانم ز علاج لاعلاجم چه…
یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد
یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد طوطی ناطقه ام باز بگفتار آمد حیرتی داشتم از بستن زنار مغان یادم از حلقه آنزلف چو…
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست کافت ملک عجم فتنه خیل عربست زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر است تیر کز شست تو…
یار با ما در انجمن باشد
یار با ما در انجمن باشد عیش خلوت نصیب من باشد نفس سالک اگر بود سیاح گو سیاحت در انجمن باشد گفت روح الله مجرد…
یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار
یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار یا بر رضای خود نه پسندد رضای یار گر کار یار حمل کنی بر خطا خطاست باید…
یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته در چین هر شکنجش چین و ختن شکسته دزدیده بین برویش کز سحر چشم جادو راه نظر…
یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم
یارب که دهد آب باین تخم که کشتیم دست که دهد تاب باین رشته که رشتیم حنظل ندهد شکر و شوره ندهد گل تا خود…
یافتی از کمند هجر خلاص
یافتی از کمند هجر خلاص حمدی ایدل بخوان تو از اخلاص زرخالص کند بر آتش صبر کاب و رنگش فزون شود زخلاص خون خم را…
یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد یاد زلف که زسر تا قدمم سودا کرد آنکه از دایره کون و مکان بیرون بود حیرتم…
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد
یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد گر بکف جام سفالین بودش جم باشد آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است آدمیت نه…





