وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند
وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند آشنایان طریقت همه بیگانه شدند یارب آنان که زند دی دم عقل و حکمت تا چه افتاد…
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین تا که به باد دادهای طره و زلف عنبرین گر ببری هزار دل نیست خبر ز…
وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود گلی و بلبلی و حسنی و آوازی بود گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتم که بقانون…
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر پرده عشق کند ساز و زند جای دگر در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت…
یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی زیرا که دیده را نیست بی دیدنش شکیبی یا مهجتی تمتع من قبلة العذارا کز باغ خلد زین به…
یا ندیمی هذه شیئی عجاب
یا ندیمی هذه شیئی عجاب قداتیت سائلان این الجواب در منی و نیستی در من عجب عکس اندر آینه یا مه در آب تا به…
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم زیب دامان و کنار از گل و سنبل بودم جلوه گر تازه گلی هر طرفی زینت باغ…
یاد آن نوشین دهانم کام شیرین میکند
یاد آن نوشین دهانم کام شیرین میکند میکشان را یاد باده بزم رنگین میکند خنجر خونریز جلادان نکرده با کسی آنچه با من ساعد و…
یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی با حریفان بود جنگ و با پیاله آشتی بود دل لبریز خون از شوق تو در بر مرا…
یار از ما کناره کرد امشب
یار از ما کناره کرد امشب رشته مهر پاره کرد امشب ماه من رخ نهفته و زهجران دامنم پرستاره کرد امشب غیرتم میکشد که غیر…





