وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید از گلستان وفا جز گل حرمان ندمید هرکه یوسف به زر ناسره در مصر فروخت گر…
وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل منزل…
وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد سرو بالای…
وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی شادی آری و غم رفته فراموش کنی جامه عاریت سلطنت از تن بنهی کسوتِ فقر ، اگر…
وقت صبوحست ای پسر برخیز و دردِهْ جام را
وقت صبوحست ای پسر برخیز و دردِهْ جام را تا فرصتی داری به دست از کف مده هنگام را خیز ای غلام و رقص کن…
وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل ما که داریم…
وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی
وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی که بزنجیر جنون سلسله ای را بکشی ما همه کاه و تو چون کاه ربائی ای عشق سوی خود…
وقتی زفراق رنجه بودم
وقتی زفراق رنجه بودم صبر دل خسته آزمودم دیدم سر عاشقان کنی گوی منهم بهوس سری نمودم خوش آنکه بکار زار عشقت چوگان تو همچو…
وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار
وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار نفس سرکش کرد صرف خودپرستی روزگار گرچه احصامی نشاید کرد عصیان مرا در شمار اما…
وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست بیوفا هست گل باغ و چه گل رویان نیست کیمیائیست وفا گرچه در این دور زمان…





