همتی ساقیا که مخمورم

همتی ساقیا که مخمورم منتی نه به قلب رنجورم درد سر دارم از فسرده‌دلان آتشی زن زآب انگورم پرده بردار زآتش سینا تا بسوزی حجاب…

Continue Reading...

همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام

همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام تازه نرد نظری با پسری باخته‌ام به هواداری آن طرفه غزال چینی دام در رهگذر آهویی انداخته‌ام تا چه…

Continue Reading...

همرهان همتی که نوسفرم

همرهان همتی که نوسفرم رهروان مژده ای که بیخبرم همچو یوسف فتاده ام در چاه گو به یعقوب تا رسد پسرم گفتمش چو نی ایدل…

Continue Reading...

همگی دشمن جان آفت دینند و دلند

همگی دشمن جان آفت دینند و دلند یا رب این طایفه خوبان نه خود از آب و گلند نه تو را سینه سیمین و دل…

Continue Reading...

همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم

همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم کز مه خرگهی خویشتن آگاه شدم تو نسیم سحری آگهیت هست زمن که من سوخته ات شمع سحرگاه…

Continue Reading...

هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت

هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت شرر عشق بتان خرمن دانائی سوخت شوق شکر دهنان دوخت لب گفتارم طوطی طبع مرا قوه گویائی سوخت بنشین…

Continue Reading...

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی صبر و دین طاقت و عقلش همه یغما کردی داغ عشقی زدی‌اش زان خم گیسو به…

Continue Reading...

و کیف اشکر من حبیب مغاضب

و کیف اشکر من حبیب مغاضب وان شکوت لست صدیقا مصاحب و لم ار عقلا الا اسیر بعشقه بلی غلبت العشق و العقل هارب یقولون…

Continue Reading...

وحشی‌صفت از خلق رمیدیم رمیدیم

وحشی‌صفت از خلق رمیدیم رمیدیم در حلقهٔ دام تو تپیدیم تپیدیم تا شاهد لیلی‌وَش ما پرده برافکند مجنون‌صفت از غیر رمیدیم رمیدیم دادند به ما…

Continue Reading...

وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم

وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم بزندگانی خود چون رقیب کین دارم برای اینکه بپوشم بعیب خود پرده هزار دلق ملمع در آستین دارم چو…

Continue Reading...