نشکفته است از چمن دلبری گلی

نشکفته است از چمن دلبری گلی کاندر هوای او نسرائیده بلبلی بلبل که شوق گل بکمندش در افکند باید بزخم خار نماید تحملی باز نظر…

Continue Reading...

نفس باد بهاری دم عیسی دارد

نفس باد بهاری دم عیسی دارد گر شود خضر صفت زنده چمن جا دارد جیب هر شاخ پر است از گل خورشید مثال موسی طور…

Continue Reading...

نفس وصل تو تمنا می‌کند

نفس وصل تو تمنا می‌کند پشه میل صید عنقا می‌کند ساعد و سرپنجه‌ات رنگین ز خون با گواهی چند حاشا می‌کند هست لیلی را حشم…

Continue Reading...

نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد

نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد حجابی از شب تیره به روی روز بربندد کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال…

Continue Reading...

نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد

نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد گردی زخاکپای تو برخاست از نخست ایزد بنای نه فلک…

Continue Reading...

نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها

نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها یوسف ار داری بیاور بر سر بازارها باغبانا گر تو بیرون میکنی ما را زباغ بوی گل شاید…

Continue Reading...

نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش

نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش دل بگمان که از جفا من زتو واستانمش دل بهوای روی تو خون شد و ریخت…

Continue Reading...

نقش رخ یار سرو قامت

نقش رخ یار سرو قامت بر دل بنشست تا قیامت کی سود کند مرا نصیحت سودا ننشیند از ملامت گشتیم بپا و سر جهان را…

Continue Reading...

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق نمی‌آیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد چرا کردی…

Continue Reading...

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به…

Continue Reading...