مغبچگان گرد مغان صف زنید
مغبچگان گرد مغان صف زنید نغمه سرایید و به کف دف زنید زاهد اگر لشکر زهد آورد با سپه غمزه بر آن صف زنید برهمنان…
مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
مقبول میفروش گر افتاد خدمتم شاید ملک زند بفلک کوس دولتم خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم…
مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری
مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری یا که داری و نظر بر من مشتاق نداری ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلس…
مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت
مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت که مرغ زیرک از این دانه اوفتد در دام بعقل ره نبرد سوی خیمه لیلی خوشا کسی…
مگر که شهر دگر باز در نظر دارد
مگر که شهر دگر باز در نظر دارد کز این دیار مه من سر سفر دارد گشود مملکت پارس را به نیم الارض بفتح ترک…
مگر لیلی میان کاروان است
مگر لیلی میان کاروان است که مجنون در قفای ساربان است نه تنها من در این وادی اسیرم که بس کشته در این ریگ روان…
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم شبی نشد که کناری پر از ستاره نکردم غریق بحر و خود مستحق طوفانم چرا که از…
ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او عقل هزیمت نمود از دم شمشیر او دل به یکی غمزه رفت عربده از نو مساز ملک…
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون…
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم نیم حمول که جز بار دوست بار کشم کناره جوی شوم من زباغ کون و مکان…





