گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم

گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما بگو…

Continue Reading...

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته رخسار حسن همچو تو خالی نیافته جز ابروان به روی تو هرگز منجمی بر آفتاب بدر هلالی نیافته چندی…

Continue Reading...

گلعذاران گلستانی داشتم

گلعذاران گلستانی داشتم بلبلان من هم فغانی داشتم برق میآید بطوف بوستان کاش منهم آشیانی داشتم وصف میکردیم هر یک از گلی از هزاران هم…

Continue Reading...

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن…

Continue Reading...

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…

Continue Reading...

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست و گر بعمد کشی گویمت خطائی هست میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این…

Continue Reading...

گمان مدار که من از گزند مار بنالم

گمان مدار که من از گزند مار بنالم مگر زعقرب جرار زلف یار بنالم مرا که افعی زلفت به پیچ وتاب فکند عجب مدار که…

Continue Reading...

گو چه کم آیدت زسلطانی

گو چه کم آیدت زسلطانی گر عنان سوی ما بگردانی شوکت سلطنت نیفزاید دل درویش اگر برنجانی گر دل و دین بباختم چه عجب نیست…

Continue Reading...

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون زآنکه دوشم خیمه زد لیلی بصحرای درون اشگ یعقوب از هوای یوسف آمد سوی مصر آب رود…

Continue Reading...

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…

Continue Reading...