کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم فریاد…

Continue Reading...

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…

Continue Reading...

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی تا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی صبح بود به عاشقان گرچه نتابد آفتاب…

Continue Reading...

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر

کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر یا در آتش تازه و تر مانده عنبر یا عبیر پرخطر راهیست این وادی کجائی رهنما سر قدم…

Continue Reading...

کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا

کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا یا که خبر بیاورد زاندل در بدر مرا تا که زمصر مرحمت رحم بچون منی کن همره…

Continue Reading...

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…

Continue Reading...

گدای میکده در دست جام جم دارد

گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…

Continue Reading...

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت چو عنقا پر گر افشانم رسیدن…

Continue Reading...

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند دیوانگان مدار به تقدیر بسته‌اند بر کف نهاده ما سر تسلیم پیش دوست گر عاقلان قرار به تدبیر…

Continue Reading...

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو نافه بناف آهوان خون کند آرزوی تو تا که بار مغان برد باد بباغ بوی تو…

Continue Reading...