شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن

شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن اما نه سزای لب و دندان من است آن رخساره نگویم که رخت باغ بهشت…

Continue Reading...

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل کمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل منم صید تو حیف آید به فتراک دگر…

Continue Reading...

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد کی چو آن لعل شکربار بیانی دارد وعده وصل بفردا دهدم پنداری باز بر هستیم آنشوخ گمانی…

Continue Reading...

شکایت از خم زلفین یار چون گویم

شکایت از خم زلفین یار چون گویم که من ملازم چوگان موی چو گویم مباد آنکه رسد نام تو بگوش رقیب زاشتیاق تو دیگر سخن…

Continue Reading...

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه ما تو تابنده ماه من همان در خوابگاه آه بر لیلا چه رفته تا نیاید در…

Continue Reading...

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند چشم پروانه بجز پرتو او کی بیند مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوم مور گو خوشه…

Continue Reading...

شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید

شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید شاید نبود گر شمع بی دوست نمی‌شاید جز ماه رخت کآورد خال سیه هندو هرگز نشنیدم ماه هندو…

Continue Reading...

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش زهر در کام شد از مهر رقیب و کینش جان فرهاد بتلخی زکفش رفت برون خسروا فاش مکن…

Continue Reading...

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده خلق سرمت از آن مست شراب آلوده جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند…

Continue Reading...

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…

Continue Reading...