سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت
سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت چشم تو شه ترکان دل گشته سیاوشت ای سرو قد چالاک گر نیست لبت ضحاک سر کرده چرا چون…
سودای پریرویان بر هم زده سامانها
سودای پریرویان بر هم زده سامانها سیلاب کند از جا بیشایبه بنیانها زین شعله جواله کز عشق بتان خیزد چون شمع برآرد سر از چاک…
سودای تو آتش زده در رخت صبوری
سودای تو آتش زده در رخت صبوری از آب کجا تشنه کند صبر به دوری پای از دل اغیار برون نه که بریبی در خانه…
سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی
سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی چون آینه هر لحظه کنم روی بروئی کی یکسر مو جان زفسون تو برد دل کامیخته سحر…
سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت غافل که ززلف تو سودا زده سامان داشت با مار سر زلفت عمریست که میسازم گر صبر بسی ایوب…
سودای زلف آن پری ما را به صحرا میکشد
سودای زلف آن پری ما را به صحرا میکشد ناچار درد عاشقی آخر به سودا میکشد شد مردم چشمم به خون از شوق رویت غوطهور…
سوی صحرای جنون میبرم این سودا را
سوی صحرای جنون میبرم این سودا را تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان چون جرس عیب مکن گر…
سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم
سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم کشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم خواستم نقش مه و سنبله از کلک…
سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا تا چه آید بدل از این سر پرشور مرا دیده طوفان کند از شعله کانون درون گو…
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم ساقی گلچهره کو مطرب کجایی کو ندیم بعد از این دل مرده نتوان بود کز…





