ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن تشنهام خضری و از جرعهٔ امدادم کن زازل گرچه نهادند مرا بنیان کج راست خواهی تو خرابم…
سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم
سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم باز غوغا کن و سودا شو و بازآبسرم سر بی شور نگنجد به تن عاشق مست خبری زآمدنت…
سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید
سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید می گلرنگ بچنگ آرو بنه جام نبید هر چه داری بده و جام زساقی بستان صرفه آن برد…
سبزه ای جوی و تماشاگاهی
سبزه ای جوی و تماشاگاهی با رفیقی دو زراز آگاهی از بره رانی و از باده بطی با غزلخوان صنم دلخواهی اگر این نعمتت افتاد…
سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی
سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی که زبرق آه دارد شب تیره صبحگاهی گذرد چو تیر آرش زکسان بیک گشادن بسحر اگر…
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا راه گریز بسته شد چون نقطه عاقبت مرا هر طرفی که رو کنم کس نگشایدم دری عشق چو…
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید از در میکدهام مژدهٔ رحمت برسید کای خراباتی مخمور بهل خواب و خمار کانچه میخواستی از بخت میسر…
سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت
سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت زآه پروانه بود کاتشی افتاده بجانت تا بکی سرکشی از ناز و نپرسی زاسیران از غم فاخته آزاد…
سر قدم کردم ز شوق و دست از پا میکشم
سر قدم کردم ز شوق و دست از پا میکشم در رهت ای کعبه کی منت ز اینها میکشم من که از بحرینِ دیده دامن…
سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی از این حیرت مرا ای خضر رحمت کن که برهانی سرا پا چون شدم زنجیری زلف پریشانش…





