ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما
ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما که چه سیماب برقص آمده کاشانه ما چند غواص بری رنج بعمان پی در طلب از قلزم…
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن در آب بسته آتش سیاله کن روان مرغولهای عنبر…
ساقی به یاد دوست کرم کن پیالهای
ساقی به یاد دوست کرم کن پیالهای درویش را ز سفره یغما نوالهای برخیز زلف و رخ بنما و بچم که دل خواهد بنفشهزار و…
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان در میکده عشق بیا کز…
ساقی بده شراب که دارم بشارتی
ساقی بده شراب که دارم بشارتی زآن چشم شد بخوردن خونم اشارتی چشمان تو مدام بیغمای دین و دل ترکان اگر زدند بسالی بغارتی تلخی…
ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را
ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را مطرب بنواراست کن آن ساز طرب را افسر دگر از سردی خون برگ و پی گرمی بده از…
ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم وز بحر هستی امشب میل کنار دارم ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم مستم بکن تو ساقی…
ساقی ز جام کشف از این راز میکند
ساقی ز جام کشف از این راز میکند کابواب خیر پیر مغان باز میکند منصوروار میکشدش بر فراز دار آن را که میر عشق سرافراز…
ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت شحنه عقل چو بشنید زمجلس بگریخت چه کمند است خم زلف نکویان یا رب هر که پیوست…
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار زیرا که دل دیده…





