زخمها از شیخ و زاهد بیحد و مر خوردهام
زخمها از شیخ و زاهد بیحد و مر خوردهام تا شکایت بر در پیر مغان آوردهام گو مَنِهْ تا جم به سر ای مدعی کاندر…
زد هجر بصبح وصال فالم
زد هجر بصبح وصال فالم خور داد نشان از آن جمالم خورشید اگر بخانه باشد اختر چه غم است ازو بالم سودای جمال آن پری…
زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری ندارم پا که بگذارم قدم بر طرف گلزاری نه تنها خار بر پایم شکست ایدوستان دستی که…
زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث
زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث قامت خم شده را آن قد موزون باعث نافه زلف تو دلرا سبب ناسور است پی خون خوردنم…
زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم
زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم چون زتست درد درمان زکسی نمی پذیرم تو زحسن بی نظیری بدیار ماه رویان من دلشده نظرباز و…
زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر مرا بر آتش غم همچو دود ساخت مجاور مه دو هفته من ماههاست در سفرستی زشهر کی…
زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت
زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت گمان مکن که شکر در میان توان انداخت چه نقشها که عیان شد زسیم ساده او زطرح…
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته بشمع که نمیدانم…
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند قبول کعبه بمقدار حاجیان…
زعمر رفته دارم بس ندامت
زعمر رفته دارم بس ندامت بجامی گیرم از ساقی غرامت مقیم آستان میکشان شو که دوران را نباشد استقامت بزن چندان که خواهی شنعت ای…





