رنگ ز خورشید عیان میبری
رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…
روز قیامت است که امشب بپای خاست
روز قیامت است که امشب بپای خاست یا سرو قامتی زپی رقص گشت راست مطرب ره عراق بگردان که در سماع ناید بجز نوای حسینی…
ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی
ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی مگر ای صوفی سالوس تو خود ابلیسی هدهد از شهر سبا لاف مزن صبح و مسا که سلیمان…
روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی بیهده نوبتی چرا نوبت صبح میزنی عقل به صبر میدهد پندم بی خبر که تو رشته عقل…
روزگاریست که ارباب ریا معتبرند
روزگاریست که ارباب ریا معتبرند اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند بیبصر بوالهوسان بس که شده محرم راز همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند…
روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
روزگارا چند اسباب ستم آماده داری هر کجا آزاده ای بینی زغم افتاده داری میکشد رنج خمارم تا بپای خم رسم ساقیا درده تو جامی…
روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
روزگاریست بمیخانه گذاری دارم با سگان در آن خانه قراری دارم هر کرا حصن حصینی است بربع مسکون من هم از دیر خرابات حصاری دارم…
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش من دوان از پی دل زپی دلبر خویش شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره همچو طفلی که خورد…
روزگاریست که افلاک به کین میگذرد
روزگاریست که افلاک به کین میگذرد کار عشاق به دور تو چنین میگذرد چند گویی که مه از بام فلک میتابد بنگر آن ماه که…
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود شور جنون ز یکیک مردم عیان شود عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد بیند بهشت خویش…





