دوش در آمد از درم ماهی نه فرشتهای
دوش در آمد از درم ماهی نه فرشتهای داشت به خون مرد و زن سبز خطش نوشتهای گفتمش ای پری سیر رفته به کسوت بشر…
دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد
دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد کرد مجنونم و اندر طلب لیلا برد غافل از اینکه بود در حشم دل لیلی بی سبب شور جنونم…
دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی
دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی شاهد و نقل و می و عیش مهنا بودی چنگ و نی نالهکنان بربط و دف در افغان خندهٔ…
دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد مجنون صفتم شور جنونی بسر افتاد از نظره آن چشم چه پرسی که زسحرش بیحس شده عقل و دل…
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت بر در این و آن زند حلقه آشناییت تلخ بود مذاق من با لب شکرین تو تیره…
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار نکنم خواب مگر زیر خم تیغ نگار کام شیرین نکنم جز بغم تلخی عشق بزم رنگین نکنم جز…
دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود وقتی اگر که بوده در ایام ما نبود گفتی وفا بدهر چو سیمرغ و کیمیاست جستیم کیمیا…
دیده نظر باز و رخت بی نظیر
دیده نظر باز و رخت بی نظیر بگذرم از جان زتوام ناگزیر سر خوش می را چه غمست از خمار اهل غنا را چه خبر…
دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند
دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند آن نقشهای مختلف بوالعجب نماند نخلی بود جوانی و او را رطب طرب پیری شکست شاخش و…
دین و دل ای سیمتن تنها نه از من میبری
دین و دل ای سیمتن تنها نه از من میبری با چنین رو دل ز سنگ و روی آهن میبری میکنی اندر شبستان خم زلفت…





