دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو
دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو ببرم رشته تسبیح یا زنار یا هر دو دو چشمت خفته است و غمزه ات…
دلا با خوبرویان عهد بستن
دلا با خوبرویان عهد بستن بود پیمان عقل و دین شکستن دلی کاو پرنیان عشق پوشد هوس خارش شود در پای خستن از آن سیمین…
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن درآ بخانه تار و بخویش شیون کن بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ شماره گنه خویشتن معین…
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی از این میانه تو را گوهر مراد که داد هزار گوهر غلتان…
دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟ حقیقتی به کف آور که باز پیوندی بیا که تخم امیدم هنوز در دل هست اگر تو…
دلا مسافرت از این دیار ویران کن
دلا مسافرت از این دیار ویران کن به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست چو وحشیان…
دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد غم آن سرو سهی با دل آزاده چه کرد گر مرا خرقه برهن می نابست چه…
دلم بهرزه بسودای خام افتاده
دلم بهرزه بسودای خام افتاده زحرص دانه کبوتر بدام افتاده چگونه طبل نهانی زنم بزیر گلیم مرا که طشت حریفان زبام افتاده تو را که…
دلم جز دوست منظوری ندارد
دلم جز دوست منظوری ندارد که سینا جز زحق نوری ندارد بهشتت را مخوان اوصاف زاهد که چون غلمان من حوری ندارد نباشد نام تو…
دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
دلی زینش مژه گر جراحتی دارد کجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد ببوسد آن لب نوش و بنالد این دلریش بنالد از نمک…





