داشت خمارم سر دیوانگی

داشت خمارم سر دیوانگی ساقیم آورد می خانگی گو ننهد پای در این سلسله هر که ندارد سر دیوانگی شمع جمالت چو تجلی کند مهر…

Continue Reading...

دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی

دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی صید بود چو خانگی از چه به بند می‌کنی تا که نهی در آتشم تا که کنی مشوشم…

Continue Reading...

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه روزی که کرد تعبیه اسکندر آینه نتوان زدود نقش رخت از ضمیر او چون جان گرفته…

Continue Reading...

دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار

دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار بخت آوران بطالع میمون امیدوار زاهد بزهد غره و صوفی بوجد حال غازی بتیغ و مطرب از زخمهای تار…

Continue Reading...

دانی چه تمیز است میان تن و جانت

دانی چه تمیز است میان تن و جانت تو جان جهانی و بود جسم جهانت با تلخی جان باختنم کام نه تلخ است نامم ببری…

Continue Reading...

در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس

در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس حریص دانه خالی زبند دام مترس اگر بمصر محبت غلام عشق شدی هزار یوسف مصرت شود غلام مترس…

Continue Reading...

در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن

در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن زیرا که نیست بر لب تو راهبر سخن عاشق بهیچ قانع یعنی به آن دهان افتد بشک…

Continue Reading...

در آن سرا که برانند پادشایی را

در آن سرا که برانند پادشایی را کجا مجال بود ره‌نشین گدایی را ز خاک میکده جو سر جم که می‌بینم به پای هر خُم…

Continue Reading...

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد چه جای شمع که خورشید انجمن باشد کجا زکوثر و تسنیم دل شود محفوظ اگر شراب…

Continue Reading...

در چنگل بازی نکند خانه حمامی

در چنگل بازی نکند خانه حمامی یا آهوی وحشی نشود رام بدامی مألوف بدامی نشنیدم که شنود مرغ جز دل که بآن زلف سیه کرده…

Continue Reading...