خطا بر دوست بگرفتی خطا بود

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود خطا پوشی طریق آشنا بود خطای ما از آن آهوی چشمت که باشد ترک واصلش از ختا بود رضای…

Continue Reading...

خلقت هر چیز از آب و گل است

خلقت هر چیز از آب و گل است عشق را منشاء تقاضای دل است نار نمرود است گلزار خلیل موج طوفان بهر سالک ساحل است…

Continue Reading...

خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت

خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت نه مباح است در این ماه من سفرت ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل دل من چو…

Continue Reading...

خنک آنقوم که در کف می روشن دارند

خنک آنقوم که در کف می روشن دارند بزم از شعله می وادی ایمن دارند تا بمیخانه چه رفتست که امشب مستان همه در مسجد…

Continue Reading...

خلیلی صرمت حبال العهودی

خلیلی صرمت حبال العهودی و احرقت قلبی به نار کعودی چه آتش به جانم برافروخت عشقت که میسوزم اما نه پیداست دودی ولو لم جرت…

Continue Reading...

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود بحر محیط در نظرش اندکی…

Continue Reading...

خواستم حرف عشق ننگارم

خواستم حرف عشق ننگارم شورش آن لم یکن نبنگارم مطربم باز پرده ای بنواخت که بیفکند پرده از کارم چند ناخن زنی بتار طرب دل…

Continue Reading...

خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور

خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور از چه با مردم دیده شده همخانه…

Continue Reading...

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را گم شده ره میخانه‌ام از دست شد پیمانه‌ام دستی…

Continue Reading...

خواهی که بخاک ره بمیرم

خواهی که بخاک ره بمیرم تا روی زپات برنگیرم از دام تو کی دلم گریزد کز دانه خال ناگزیرم تا بندی زلف مهوشانم من پند…

Continue Reading...