چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
چون مهم ای آسمان تو ماه نداری چون خط سبزش چمن گیاه نداری وه که برآمد زسینه آن جهان سوز آینه رویا خبر زآه نداری…
چون کنم با سر که سامانیم نیست
چون کنم با سر که سامانیم نیست گو بکش دردم که درمانیم نیست تنگ شد این عرصه هستی بما وسعتی کو جای جولانیم نیست واجب…
چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان
چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان برخیز جان فدا کن در پای پاسبانان گفتم که کفر بر دین چربید و عشق بر عقل…
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و…
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم بگذار آینه که به عکس تو بنگریم گاهی ز زهد خشک به جانم که از خمار…
چیست آن رخساره در مشکین نقاب
چیست آن رخساره در مشکین نقاب دل دل شب مینماید آفتاب زلف چون چوگان رستم در مصاف تیر مژگان ناوک افراسیاب در زنخدان چاه دارد…
حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم
حاشا که توانم گفت آن راز که من دانم کاتش فکند چون شمع اندر لب و دندانم شب بر سر بالینم گر صبح صفت آئی…
حاشا که بجز تو بخیال دگرستم
حاشا که بجز تو بخیال دگرستم در کعبه و بتخانه اگر مینگرستم تا هندوی خال تو بر آتشکده روست نشگفت که هندو شوم آتش بپرستم…
حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری
حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری ای صبا خاک در یار بیاری تو ز یاری تا کی آن لعل شکربار به کام دل…
حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود رفت نائی از میان اندرنی این غوغا چه بود نوح کشتی ساخت و بگذشت از…





