چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی
چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی که تو سایبان خورشیدی و ماه را پناهی منمای دست مخضوب بعرصه قیامت که بخون…
چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب
چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب که آمدم ببر آن یار دل نواز امشب بناز آمد و بنشت و گفت خیز و بسای بشکر…
چهای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
چهای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن وصل چون نیست بسازیم به هجران دیدن من همان روز که دل شد گرو مهر بتان شدم…
چه نانها خوردم از خوان محبت
چه نانها خوردم از خوان محبت که شرمم باد از احسان محبت محبت عشق شد در آخر کار خرابم کرد طغیان محبت بگفتا بگذر از…
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی چو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصب تو پیرهن…
چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته دلم خون دیدهام خونبار شد آهسته آهسته تجلی کرد تا شمع رخت در سینه تنگم چو سینا…
چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام
چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام چو آفتاب بر آمد مهی بگوشه بام بصبح روشن رویش چو شام گیسو بود برنگ کسوت عباسیان لباس ظلام…
چو خم از خون دل در میکشم می
چو خم از خون دل در میکشم می به خون دل به این می بردهام پی مرا تا لعل ساقی داده ساغر نخواهم خوردن از…
چو یاد زلف توام در ضمیر میآید
چو یاد زلف توام در ضمیر میآید ز گفتهام همه بوی عبیر میآید تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست که شیر بیشه به دامت…
چون خال هندوی تو بر آتش نشستهایم
چون خال هندوی تو بر آتش نشستهایم سوزان ولیک تازه و تر خوش نشستهایم برد و سلام خواند بر او جبرئیل عشق در باغ چون…





