چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری که در هر خانه جا یکشب چو شمع انجمن داری زبدعهدی بعهدت نه منم غلطان…
چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر که بود چین و ختا در همه چینت مضمر تو و داود زره گر شده بی…
چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد چه سود از این عمل داری کزو دایم ضرر خیزد هوای نفس بگذار و حدیث عقل…
چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی بقید الفت بیگانگان اسیر شدی گنه زدوست گرفتن اگرچه عین خطاست تو در کبیره از این غفلت…
چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی
چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی بمتاع دین و دنیا دل و دست برفشانی که بود ادیبت ای طفل و زکیست این طریقت که…
چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی
چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی ببزم غیر شب ار ماه خویشتن بینی چو مجمرش شده چهره زآتش می غیر سزد بر…
چه خونها ریختی ساقی ز چشم فتنهانگیزت
چه خونها ریختی ساقی ز چشم فتنهانگیزت چه دلها در کمند افکنده زلفین دلاویزت ز خفتان بگذرانی تیر غمزه با چه چالاکی که رویینتن سپر…
چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم منکه اندر صفت هستی خود حیرانم هر چه در دفتر رخسار بتان مینگرم رقم قدرت و طغرای…
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع بازم آتش بسرآمد…
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد زدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد نمیدانم اسیر زلف شد یا…





