چنان پیش رخت مهر منیر از تاب میافتد
چنان پیش رخت مهر منیر از تاب میافتد که در مهتاب وقتی کرمکی شبتاب میافتد رگم ببریدی و پیوند جان شد با تو محکمتر که…
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن چند قانع شوم از وصل بهجران دیدن از نظر غایبی ولیک توان چون خورشید از تو در…
چند غواص بری گوهر عمانی را
چند غواص بری گوهر عمانی را طلب از شط قدح جوهر رمانی را نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم تا که بر صفحه…
چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی
چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی کعبه دل طواف کن گر تو نماز میکنی طوف دل شکسته کن میل درون خسته کن چون به حقیقی…
چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم وقت شد تا پرفشان چون بلبل بستان شوم تا به کی چون زاغ اندر باغ آیم…
چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت
چندانکه وفا کردم و اظهار ارادت جز جور و جفا زآن بت طناز ندیدم آشفته نهفتم بدرون گنج غم عشق جز سینه کسی محرم این…
چندان بکویت ما پا فشردیم
چندان بکویت ما پا فشردیم تا سر باخلاص آنجا سپردیم طوق سگانت کرده بگردون خود را به تلبیس زآنها شمردیم گر بود عقلی و ربود…
چه اختر بود طالع در شب دوش
چه اختر بود طالع در شب دوش که با آن ماه رو بودم در آغوش به ترکستان رویش چی گیسو فتاده کاروانی دوش بر دوش…
چندیست که از زمزمه عشق خموشم
چندیست که از زمزمه عشق خموشم مطرب بزن آن پرده که چون نی بخروشم خون میخورم و مهر خموشی بدهانم وقتست که همچون خم لبریز…
چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی چه احتیاج به شمع است چون در انجمنی تو را که مشک ز مو نافه نافه…





