چشم مهجور کی بود خوابش
چشم مهجور کی بود خوابش که بر آبست صبر و پایابش حاش لله اگر بیارامد آنکه کشتی شکسته سیلابش نبودش اشتیاق آب بسر ماهئی کاوفتد…
چشم دارم مرا نظارت بخش
چشم دارم مرا نظارت بخش معنی از لطف بر عبارت بخش رند و آلوده دامنم ساقی از می صافیم طهارت بخش بر من ای نوبهار…
چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را چون توان باز پس از ترک ستد یغما را گرد حی لابه کند همچو سگان شب همه…
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن جادوی خون خواره چون آئینه ذات الفتن پرتو روی تو بر دل تافت و جان را…
چشمه خور برای دیدن نیست
چشمه خور برای دیدن نیست آتش از بهر آرمیدن نیست سر برند از درخت و سرسبز است نخل را تاب سر بدیدن نیست گر بگوید…
چگونه از لب جانانه کام برگیرم
چگونه از لب جانانه کام برگیرم مگر که از سر و جان یکدو گام برگیرم بزیر زلف مرا کام دل حوالت کرد زکام اژدر برگو…
چگونه شکر گویم زطالع میمون
چگونه شکر گویم زطالع میمون که شمع محفل انس است ماه روز افزون مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق نثار قامتش آرم…
چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم
چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم چو هست آتش عشقم بجان چگونه نجوشم جنان نظاره ساقی ببرد دوش زهوشم که ره نیافت زمستی بگوش بانگ…
چنان بطره لیلای خویش مفتونم
چنان بطره لیلای خویش مفتونم که در فنون جنون اوستاد مجنونم زپرده های دورن ای مژه چه میجوئی که غنچه وش نبود غیر قطره خونم…
چمن امروز شده از اثر باران خوش
چمن امروز شده از اثر باران خوش مژده ساقی که بود وقت بمیخواران خوش گفت رندی که بود دل حرم خاص خدا کعبه نزدیک شده…





