جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق کو را بجز از…

Continue Reading...

جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست

جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست نخلی است وجودم که جز این‌اش ثمری نیست یک نَظْره بر آن منظرم از پای درافکند…

Continue Reading...

جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول

جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول باشد مذاهب دگر اندیشه فضول نبود عجب بصید دلم گر بود حریص طفل است و برگرفتن صعوه…

Continue Reading...

جسمم چو شمع در غم جانان گداخته

جسمم چو شمع در غم جانان گداخته تنها نه تن که در بدنم جان گداخته بگداخت جان بجسمم و بس خوش دلم که هست خالص…

Continue Reading...

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست تاری شام ابد اندر شکنج موی اوست قاب و قوسین و کمان رستتم و تیغ دو سر…

Continue Reading...

جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد

جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد هرکه آن تیر و کمان دید ز جان می‌گذرد عمرسان می‌گذرد جان جهانش به رکیب جهدی ای…

Continue Reading...

چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی

چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود شکار خویش نمودی و…

Continue Reading...

چرا ای دل وفا با آن بت پیمان شکن کردی

چرا ای دل وفا با آن بت پیمان شکن کردی گرفتی خو بآن بیداد خو و ترک من کردی بکام دیگران شد لعل شیرین شکر…

Continue Reading...

چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی

چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی باحتجاب مه و مهر از چه میکوشی اسیر طره مشکین چون کمند توام که روز و شب بمه و…

Continue Reading...

چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را

چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را زلفت پریشان می‌کند جمعیت احباب را گفتم دل سوداییم دارد دوا بگشود لب گفتا نبینی…

Continue Reading...