تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی گلی بر بلبلان رحمی کن و سوی گلستان آی کنار از ما چه میگیری که تو…
تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است چه غم که صد چو منت مبتلای زندان است به دشت عشق ز بس تشنهکام گردیدم سراب…
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری بکف آر زاد راهی که ره دراز داری بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشد زچه…
تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری زفروغ شمع انجم همه شب فراغ داری تو که پر گلست باغت زهوای لاله رویان چه سر…
تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن…
تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم
تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم تو بتی و من برهمن سزد ار بسجده افتم منم آه آن گل زرد ببوستان صنعت تو…
تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
تو که در چشم چنین غمزه کافر داری دین اسلام توانی زمیان برداری سجده آرند به تو شیخ و برهمن با هم که دو محراب…
تو نه ای زآب و خاک از نوری
تو نه ای زآب و خاک از نوری بچه ناز پرور حوری گر بعقباست جنت موعود تو بدنیا بهشت موعودی زآن لب پرنمک خبر دارد…
تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی
تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی که دستان ساز شد هر بلبلی بر طرف بستانی نشان از خیمه لیلی در…
توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی زتو بس نقش پیدا و تو پنهان…





