تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی
تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی غمم زدل زنواهای زیر و بم نزدائی توئی غزال سرائی غزل سرای تو چون من روا نباشد اگردر…
تو این نمک که به لعل شکرفشان داری
تو این نمک که به لعل شکرفشان داری به خنده چاشنی خوان یک جهان داری ز زهر خورده هجران مکن علاج دریغ چرا که تو…
تو را سری در آن موی میان هست
تو را سری در آن موی میان هست در آن سرت بهر مو یک نشان هست شبم تار است بی خورشید رویت اگر صد ماهرو…
تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی برون شدی زسر عهد و برخلاف نشستی بدام دانه و خال و خطم بدام فکندی برنگ و…
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی روا بود که مرا از نظر نیندازی تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شد سزد…
تو را سزاست ببالا لباس دارائی
تو را سزاست ببالا لباس دارائی بکوب نوبت وحدت بکاخ یکتائی تو حسن داری و خوبان بخویش مغرورند تو گنج بخشی و قارون بلاف دارائی…
تو را که زیر لبان روح یک جهان داری
تو را که زیر لبان روح یک جهان داری دو چشم خود ز چه بیمار و ناتوان داری چه بلبلی که تو صد باغ وقف…
تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است ز سیم و سنگ تفاوت هزار فرسنگ است ز خیل عشق هزیمت نمود لشکر…
تو را که گفت کز احباب روی برتابی
تو را که گفت کز احباب روی برتابی بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف نه مردیست که روی از…
تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
تو را که گفت مرا از نظر بیندازی روی بشهر غریبان وغیر بنوازی اگر بمهر حبیبت بغیر در جنگی ضرورتست که با یکجهان در اندازی…





