تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی جهدی…

Continue Reading...

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان بگریز از این سلسله و سلسله مویان با این همه ناسور جراحت که به دل هست پرهیز نداری…

Continue Reading...

تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم

تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم که به تعداد سگان در شه معدودم گرچه بردیم بسی رنج زایام فراق برد در کوی ایاز عاقبت…

Continue Reading...

تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز

تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز بیمار شد دو چشم تو از بوی مشک خیز از زلف و خال و عود سپندی…

Continue Reading...

تا خم زلف بتان آمده زنار دلم

تا خم زلف بتان آمده زنار دلم بت پرستی ز میان ، گشته پرستارِ دلم یوسف مصر مکان کرده ببازار دلم من زلیخا صفت امروز…

Continue Reading...

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم میل یک بوسه‌ای از آن لب نوشین دارم بیستون‌وَش بکنم سینه چو فرهاد از شوق تا که…

Continue Reading...

تا خم و خمخانه بدست علیست

تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…

Continue Reading...

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم کافرم گر به جز از نور خدا می‌نگرم چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم تا نگویی به تو…

Continue Reading...

تا رود جان از تن ما می‌رود

تا رود جان از تن ما می‌رود داند این معنی به عمدا می‌رود دل نگیرد بعد از این اینجا قرار دلبرش هرجا هست آنجا می‌رود…

Continue Reading...

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف…

Continue Reading...