پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…

Continue Reading...

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار کس زفلاطون عقل می نبرد انتظار باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار…

Continue Reading...

تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب

تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب ساغر می از خم گردون برآورد آفتاب یا رب این می از کجا خورده که همچون…

Continue Reading...

تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن

تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن دست نگارین بس است از پی خون ریختن خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم با…

Continue Reading...

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم کی بشکر دهنان من سر تمکین دارم دل اگر مرغ نوآموز شد و ناله غریب عجبی نیست که…

Continue Reading...

تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود

تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود تا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود تا بکی بر نکن چشم خود از خواب خمار فتنه…

Continue Reading...

تا به کی بسمل خود را نگران میداری

تا به کی بسمل خود را نگران میداری تیر در ترکش و پاس دگران میداری نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی گر نظر…

Continue Reading...

تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست

تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست آه بلبل ره بگلچین و تماشائی ببست لاجرم از لوح دیده شست نقش دیگران تا که مجنون در…

Continue Reading...

تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شب

تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شب بینم ترا با مدعی مست می و گرم طرب تابم کجا با مهر تو من…

Continue Reading...

تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی

تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی حیف است غبار آلود آئینه باین پاکی زآلایش فطرت خاک جا کرده باین مرکز گر تو نهی آلایش…

Continue Reading...