بیغیر میسر شودت گر لب کشتی
بیغیر میسر شودت گر لب کشتی با غیر از آن به که برندت به بهشتی غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است بیدوست…
بیدوست پایدار نباشد نشست ما
بیدوست پایدار نباشد نشست ما اما چه چاره چاره نیاید زدست ما بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا در بزم غیر هم بتو باشد نشست…
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف بر…
پا بر سر خم نهاده مستان
پا بر سر خم نهاده مستان بنگر بغرور می پرستان مطرب بهوای تو نواسنج یا بر سر گل هزار دستان ای پنجه و ساعد نگارین…
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟ معشوق چون درآید جلوهکنان به بازار عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟ چون باد…
پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ نغمه برداشت زدل بلبل شیدا گستاخ بت پرستان مگر از زشتی ما باخبر است که زرخ پرده کشید…
پرده برافتاد از جمال محمد
پرده برافتاد از جمال محمد شد زعلی ظاهر اعتدال محمد درخور اکملت دینکم چه عمل کرد شد بدو عالم عیان کمال محمد اینکه طلب کار…
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفت
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفت که نورها به سماوات از سمک میرفت به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت مگو که زمزمه…
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز لبریز چو گردد خم شاید که کند سر ریز از آه جگرسوزم کانون درون تفته ایساقی آتش دست…





