برق سانم زدیده میگذری
برق سانم زدیده میگذری تا کجا خرمنی زجا ببری دوستان میکشی زکینه بچشم بکه آیا بمهر مینگری تا تو را رهگذر کجا باشد ما چو…
بروزگار اگر کار اختیار کنم
بروزگار اگر کار اختیار کنم بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است نه بلبلم که بگل ناله در بهار…
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما که زمین و…
بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم
بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم منم آن مریض مجنون که دوا نمیپذیرم همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر چه عجب…
بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم
بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم بس قتل داد خواهش اندر ضمیر مضمر دل دید چون چنانش واله بماند و حیران از تن…
برون از دیده غواص صد دریای خون آمد
برون از دیده غواص صد دریای خون آمد که تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفش…
بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک قدرت این باشد که کرده شکرستان از نمک از نمکپاشی لب شیرین تو فارغ نشد تا…
بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز
بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز که تا بری زرهم زآن اصول رنگ آمیز بیار آتش سیاله ساقی مستان بسوز خرمن تقوی و حاصل پرهیز بنای…
بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود
بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود زآتشین روی تو برخاست نگارینا دود آینه رو صنما این دل سنگین بگذار آه از آندم که برآید…
بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را
بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را پردهنشین نموده ز شرم آفتاب را پروانه جمال تو شد شمع آفتاب شاید کزین شعاع بسوزی حجاب را…





