بحث حکمت چه میکنی برخیز
بحث حکمت چه میکنی برخیز دفتر معرفت در آب بریز نام اغیار ذکر آن لب نوش ما هواخواه شهد زهرآمیز چهره او ز زلف غالیه…
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد شکار…
بختی عقلم بگسسته عقال
بختی عقلم بگسسته عقال عشق خلاصی دهد از ما یقال خس صفت از جنبش باد شمال چند روی سوی یمین و شمال کعبه جانان دل…
بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو برود…
بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر
بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر که یاد زلف و خالش عود و عنبر سینهاش مجمر بهشت ماست میخانه در او…
بدرد خوی گرفته دل از پی درمان
بدرد خوی گرفته دل از پی درمان ببوی عید توان صبر کرد بر رمضان بیاد یوسف کنعان بگرگ هم سفرم ببوی الفت رحمان جلیس با…
بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت که روزگار نوی یافت از بهار محبت چو کیمیای نظر کرد زر مس عشاق فزود صیرفی عشق بر…
بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی گفتار خاص اینست بگذار قول عامی از بهر صید دلها در مرغزار حسنت خالت فشانده دانه زلفت نهاده…
بده ای ساقی آتشی سیال
بده ای ساقی آتشی سیال که لب جام از او زند تبخال میزند جوش خون صراحی را از رگ چشم او بزن قیفال بده آن…
بده ساقیا باده زآن جام سرمد
بده ساقیا باده زآن جام سرمد که با عقل شد نفس سرکش ممهد از آن می که تابد از او نورحیدر از آن می که…





