این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو
این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو هوش کی آیدش بسر مست یکی و جام دو بیش ندیده نکته ای عارف و عامی…
این دود که دوش از دل سودازده برخاست
این دود که دوش از دل سودازده برخاست چون شمع مرا سوخت ولی بزم بیاراست ما را چه خوش افتاد بتن کسوت عشقت چون خلعت…
این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند یا جادویی کز مشک تر خورشید در چنبر کند گیرم تویی خورشید و مه این…
این روز پی خجسته میلاد احمد است
این روز پی خجسته میلاد احمد است روز بروز پرتو انوار سرمد است هم فرش را بعرش تفوق زمقدش هم خاک را تفاخر بر فرق…
این شکل بشر زمشکلاتست
این شکل بشر زمشکلاتست ممکن چو تو کی زممکنانست این جمله صفات کبریائی تفسیر بیان حسن ذاتست حاشا که بجز خط تو باشد بر تنگ…
این زندهرود دیده ز بس آب میدهد
این زندهرود دیده ز بس آب میدهد ناچار هرچه هست به سیلاب میدهد لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر دوران چو کشتی…
این فتنه که چشم تو برانگیخت
این فتنه که چشم تو برانگیخت بس خون که زمردمان فروریخت چون شمع زبسکه سوختم دوش پروانه بدامنم در آویخت تا زلف تو شد کمند…
این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند بیشک زنگه رهزن اصحاب یقینند زلفین سیاهت رسن جادوی بابل چشمان چه بر آن چهره مگر…
این کجکله ترک قزلباش کدامست
این کجکله ترک قزلباش کدامست آشوب دل و دین بود این فتنه چه نامست ماهی بسرسر و کله گوشه شکسته یا ماه بخرگاهست یا سرو…
این می که داد کز او سر بی خمار دارم
این می که داد کز او سر بی خمار دارم بحرش کجا کزین موج در در کنار دارم زنار برگسستم زاسلام توبه کردم ننگ است…





