ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
ای نوش لب که داری خود آب زندگانی بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد…
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه این کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه با غیر مهربانی و با دوست سرگران…
ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی وز قامت تو شور قیامت کنایتی تفسیر سر آیه نورش شود عیان هر کاو ز مصحف رخ…
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی…
آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
آیا که داده فتوی بر بی گناهیم کز خون من گذشته ترک سپاهیم من خود دهم بفتویخونم تو را سند گر وحشتت بدل بود از…
آید از عشق کار شایسته
آید از عشق کار شایسته من و آن کار بار شایسته روزگاری بعشق کردم سر یاد از آن روزگار شایسته فاش کردند سر حق عشاق…
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش در هر دلی که خیمه معشوق میزنند عاشق گذشته است زنفس و…
ایکه از چهره شمع انجمنی
ایکه از چهره شمع انجمنی بقد ازنار سرو در چمنی نکنم با خیال زلف و رخت بچمن میل سنبل و سمنی عارفش مرده لحد خواند…
ایدل غم عشق ریشه ات کند
ایدل غم عشق ریشه ات کند از کوی بتان تو رخت بربند از تیر نظر بخون نشستی ای دیده در نظر فروبند تو مور و…
ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…





