ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی دانم که تو بر خیل نکویان همه شاهی ترکان جهان لشکر و بر جمله امیری خوبان همه…
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی دلداری و خوبی ز صفات تو کتابی گلبرگ چمن آب ز رخسار تو بگرفت سنبل خورد از حلقه…
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا قدرت تو کرده خاک مرده توانا بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت لال به وصفت زبان…
ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری
ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری ای شمع بمیری تو که پروانه نداری در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار ای مرغ گرفتار…
ای چشم بدان زدیدنت دور
ای چشم بدان زدیدنت دور ظلم است فراق ظلمت و نور ما چشم بدیگران نداریم وقف است نظر بروی منظور در حشر که نوبت نشور…
ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…
ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت گر نیست دعا باری شادیم بدشنامت چون کنج قفس بشکست اندر نظرش گلشن مرغی که نشیمن کرد اندر شکن…
ای خرد طفلی از دبستانت
ای خرد طفلی از دبستانت عقل مدهوش چشم مستانت شیر نخجیر آهوی نگهت پور دستان اسیر دستانت خیز ای شیر عقل کاتش عشق شرر افکند…
ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید
ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید باب اندوه ببندد در شادی بگشاید گر پری مادر و غلمان بهشتی پدرت…
ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان
ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان تا جامه خانه دارید رحمی به بیقبایان منشان به دل رقیبان در کعبه بت نگنجد انسان به دیده…





