ارغوان است که با غالیه آمیختهای
ارغوان است که با غالیه آمیختهای یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریختهای شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت این چه فتنه…
از این آتش که عشقت در من افروخت
از این آتش که عشقت در من افروخت سمندر سوختن را از من آموخت زند هندو از آن خود را بر آتش که از عکس…
از برم آن سرو خرامان گذشت
از برم آن سرو خرامان گذشت برق یمانی به نیستان گذشت گر بجهان هجر و وصالی بود ود که مرا عمر به هجران گذشت جوهری…
از پی عقل دویدم بدبستانی چند
از پی عقل دویدم بدبستانی چند نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ ریخت از خون جگر…
از جرس دیدی فغان برخاسته
از جرس دیدی فغان برخاسته ناله از دل آنچنان برخاسته کیمیا دارد نشان سیمرغ نام از وفا نام و نشان برخاسته رسم کجرفتاری اهل زمین…
از جهان و جهانیان بگریز
از جهان و جهانیان بگریز از زمین و از آسمان بگریز کعبه دل مکن تو بتخانه زود از صحبت بتان بگریز زین پری چهرگان خوانخواره…
از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی دل تاریک مرا سینه سینا کردی گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه خنجر…
از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست زانکه…
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم عقده نقطه موهوم شود حل پیشم تا زابروی کجش یافته ام خط امان از کجیهای تو ای چرخ…
از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم کز برق جلوه تو سراپا شرر شدم از سوزن تعلق خود پا به رشته ام گیرم که…





