دامن همت
دامن همت ای صنم دانی شب هجران چه بر ما می رود؟ آهم از افلاک چون اشکم به دریا می رود ای طبیب از سر…
در شکایت از روزگار
در شکایت از روزگار آسمانا چند میریزی به جامم زهر غم را من نخواهم نوش شهدت، کم به جامم ریز سم را هر کجا بینی…
ز یار شکوه ندارم
ز یار شکوه ندارم غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد کهن نگشته حدیثی، حدیث تازه تر آمد شبان تیره امیدم بدی…
دوای دل مسکین
دوای دل مسکین آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است من چو فرهادم و او خسرو شیرین من است صنما سرو قدا ماه رخا…
سرنوشت
سرنوشت عجب مدار فتادم اگر به ملک فنود مراز دفتر تقدیر سرنوشت این بود صلاح کار دگر از من خراب مجو که از طراز وجودم…
شبنم گل چکیده
شبنم گل چکیده من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده را یا به چه تسلیت دهم قلب ستم کشیده را وه که دل رمیده…
شاه ممالک عشق
شاه ممالک عشق بیا به کلبهٔ من بین شب سیاهم را تپیدن دل و افغان و سوز و آهم را چه جای دوست که دشمن…
شب هجران
شب هجران مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد که گیاه ناامیدی زگلم دمیده باشد ز صباح حشر ترسد مگر آن گناهکاری که…
طالع سعد
طالع سعد یکی از وصل جانان بهره ور شد یکی از اشک و غم خون در جگر شد یکی از خون دل پرورد نخلی دگر…
غمزهٔ عاشق کش
غمزهٔ عاشق کش گیرم نهان کنم به دل اسرار خویش را پوشم چگونه دیدهٔ خونبار خویش را پندم مده ادیب که مجنون کوی عشق تغییر…





