یارم نشد آن بت پریوش هرگز
یارم نشد آن بت پریوش هرگز زو شاد نگشت این دل غمکش هرگز بی او ز دمم کم آمد آتش هرگز یعنی نزدم به او…
هر لحظه گر از چرخ جفایی رسدت
هر لحظه گر از چرخ جفایی رسدت وز حادثه زمان بلایی رسدت غم نیست گر از مهی جفایی رسدت سر چون سر زلف او به…
اهل هنر
اهل هنر نه در کف سبحه، نه بر دست جام است نه مسجد نبه خراباتم مقام است نمی گویم که این نا اهل اهلست به…
این فنود است
این فنود است بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت ز آتش درد و غمم عاقل و دیوانه بسوخت این چه می بود که…
بهره احرار
بهره احرار گذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد گشت دیوانه و در بند گرفتار افتاد قوت از پا و قرار از دل و…
بی شمع جمال تو
بی شمع جمال تو فکری بنماید که دیوانه ام امشب دیوانه ز هجر رخ جانانه ام امشب بندید ره سیل که توفان سرشکم ترسم ببرد…
پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است – دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در زمان حیات آن مرحوم مطرح و مطمح انظار افکار و اکابر و ناطقین این دیار بوده است
پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است – دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در…
چه کنی سخنوری را؟
چه کنی سخنوری را؟ که برد زمن پیامی مه برج دلبری را که به شکر حسن کمتر بنما ستمگری را شه کشور نکویی شده ای…
دشمن خانگی
دشمن خانگی این دیده تبه نموده کارم را آشفته نموده روز روزگارم را بدخواه منست و دشمن جانم چشم من و برده اعتبارم را این…
جهان عنبرین بو
جهان عنبرین بو به یک جرعه مرا دیوانه کردند چه می بود این که در پیمانه کردند؟ چنین قسمت کجا باشد مروت؟ رخت شمع و…





