جانا دستت یکدمم از دوش مبر
جانا دستت یکدمم از دوش مبر وز نکته دهان خودم از گوش مبر رخ از رخ و گردنم ز آغوش مبر از جسمم روح و…
جانم بدو لعل جانفزای تو فدا
جانم بدو لعل جانفزای تو فدا روحم به نسیم عطرسای تو فدا آشفته دلم به عشوه های تو فدا فرسوده تنم به خاک پای تو…
خواهی که بدت رو ندهد خوشخو باش
خواهی که بدت رو ندهد خوشخو باش با اهل دو کون یکدل و یکرو باش هر سو که رود خلق تو دیگر سو باش یعنی…
خواهی که به خاصگان حق گردی خاص
خواهی که به خاصگان حق گردی خاص اول ز عوام خویش را ساز خلاص وانگاه در آ براه صدق و اخلاص تا خاص کنندت و…
خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض
خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض تو نیز رسان ز جود با ایشان فیض اینگونه گرت رسد به دل ریشان فیض شاید که ترا…
دارم ز وجود خود پریشانی و بس
دارم ز وجود خود پریشانی و بس وز جمله کرده ها پشیمانی و بس از عقل نصیبم شده نادانی و بس بر نادانی خویش حیرانی…
در بحر سرشکم از نجوب است حباب
در بحر سرشکم از نجوب است حباب نی نی که دروست آفرینش پایاب گردون به هزار کوکب در خوشاب افتاده بسان صدفی در گرداب
در آتش عشق جسم و جانم مه و سال
در آتش عشق جسم و جانم مه و سال آن نوع رساند ورزش خود بکمال کندر دوزخ اگر فتم باشد حال کز دوزخ هجر سوی…
در جام بلورین می همچون یاقوت
در جام بلورین می همچون یاقوت گر یابم و سازم شب و روز آن را قوت تا در فلک پیر و سپهر فرتوت چون هر…
در عاشقی آن کس که مجرد باشد
در عاشقی آن کس که مجرد باشد به زانکه به عقل و هش مقید باشد آن کو ز قبول دم زند رد باشد ور دعوی…





