نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج
نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج چو باد شرطه که آرد ز روی دریا موج به باده زورق می را گر افکنی باشد چو…
نقد جان در میکده آرند قوت جان برند
نقد جان در میکده آرند قوت جان برند جانفشان آنجا قدم نه کانچه آرند آن برند چون روم در میکده با خرقه زهد و ورع…
نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه
نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه بدان مژگان تاجیکانه و چشمان ترکانه مرادم این بود تا چشم خود بر زلف او مالم اگر خواهی…
نه از می لعل آن مه پیکر آلود
نه از می لعل آن مه پیکر آلود کز آب خضر گلبرگ تر آلود مه اندر آسمان از شوق رویش بود دیوانه ای خاکتر آلود…
نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف
نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف به عذر توبه دگر خویشرا مدار معاف ز چاک پیرهنم دوختن چه سود ایدل مرا که گشته…
نوبهاران به قدح آب طربناک انداز
نوبهاران به قدح آب طربناک انداز ابرسان غلغله در گنبد افلاک انداز چند از دور فلک چون کره سرگردانی فتنه از دور قدح در کره…
نیست در دیر مغان بدمست بیباکی چو من
نیست در دیر مغان بدمست بیباکی چو من از گریبان تا به دامن پیرهنچاکی چو من آنچنان کاندر کمال حسن پاکی چون تو نیست یافت…
نیست دل اینکه منِ زارِ بلاکش دارم
نیست دل اینکه منِ زارِ بلاکش دارم از تو در سینه خود پارهای آتش دارم ساقیا جرعه میْ ده که به امید وصال درکشم چند…
نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست
نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست یا که چشمی کز غم دل تا سحر بیدار نیست گرچه ناهمواری گردون برون از غایت است…
هر که در دیر مغان جام شرابی دارد
هر که در دیر مغان جام شرابی دارد رسدش گر به فلک ناز و عتابی دارد آنکه در میکده بگرفت به کف رطل گران چرخ…





