ما هم از بزم صبوح آمد برون مست خراب
ما هم از بزم صبوح آمد برون مست خراب جلوه گر افتاد و حیران چون ز مشرق آفتاب رفت اهل انجمن هر سوی چون انجم…
مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست
مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب به…
مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟
مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟ هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟! دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقل تا بکشی…
مسلمانان دل آزرده دارم
مسلمانان دل آزرده دارم تنی سیلاب محنت برده دارم علاج دل مکن جز مرهم وصل که از نیش فراق آزرده دارم تنی بی سوز دل…
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست لطف کرده…
مطلب صبح ازل طلعت درویشان است
مطلب صبح ازل طلعت درویشان است مخزن نقد ابد خلعت درویشان است شمع خورشید که گلزار ازو شد روشن گلی از بزمگه نزهت درویشان است…
ملک آفاق به جز دیر مغان این همه نیست
ملک آفاق به جز دیر مغان این همه نیست مایه عیش به جز رطل گران این همه نیست واعظا این همه از باغ جنان قصه…
ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد
ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد بدان هیأت که گویی داغهای باده هرجا شد وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبه به بین کش…
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم…
من درد زهر هجران درمیکشم به یادت
من درد زهر هجران درمیکشم به یادت تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت ما از خمار مردیم در کنج نامرادی ساغر تهی مبادت…





