گدای کوی خرابات تاجدارانند
گدای کوی خرابات تاجدارانند خرابات جام می عشق هوشیارانند قرارگاه دل آن طره را چسان سازم در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند به گلشن رخش…
گر اول آتش عشق آسان نمود ما را
گر اول آتش عشق آسان نمود ما را زد یک شرر بر آورد از سینه دود ما را آرام و خواب از ما ای همدمان…
گر حکم قتلم فرمود دلخواه
گر حکم قتلم فرمود دلخواه جان مژده دادم الحمدلله ای شیخ جاهل در دیر و اهل ما را که نبود سوی حرم راه ساقی مستم…
گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را
گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را سوزم به آه آتشین نه پرده افلاک را خواهی چو قتل ای کج کله حاجت به تیغت…
گرچه بلای خمار کرد فزون حزن من
گرچه بلای خمار کرد فزون حزن من مغبچه و می ولیک اذهب عن الحزن هر شکن زلف او جای هزاران دلست طرفه که آن بند…
گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم
گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم سوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدی پرسه…
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی…
گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا
گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا گویم دلت نماند دل خود کجاست ما را دل رفت و جان هم از پی در وجه…
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است یاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهد گفتن بود گیاه…
گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او را
گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او را چه باشد کز می گلرنگ سازی آتشین او را نمی دانم ز می شد سرخ چون…





