کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج

کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج پی عمارت آن غیر باده نیست علاج جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست کجاست می که…

Continue Reading...

کسی که دل ز سر زلف مشک‌سای تو بست

کسی که دل ز سر زلف مشک‌سای تو بست امید جان به لب لعل جان‌فزای تو بست غریب کوی تو شد دل بپرس گه گاهش…

Continue Reading...

کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم

کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم باشد از شمع رخت آن خانه را روشن کنم گر توان کردن می گلرنگ در کوی…

Continue Reading...

کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر؟

کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر؟ روح صافی کندم لعل مذابست مگر؟ خواب در چشم، ندارم ز خیال مژه‌ات خیل هندو زده…

Continue Reading...

کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس

کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس طوبی نسیه ترا زاهد خودبین که به…

Continue Reading...

کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را

کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را من که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را طایر فرخنده عیش است رام نقل و…

Continue Reading...

کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این

کهنه سفال میکده کآئینه صفاست این پر می صاف اگر شود جام جهان نماست این جام جم است اگر بود و آئینه سکندری این چو…

Continue Reading...

گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت

گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت نطق شیرین روانت هم بدان مانند ریخت رسم مردن شاید ار روزی ز عالم برفتد جان شیرین…

Continue Reading...

گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را

گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را نخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را رخش در نازکی بر باد داده صفحه…

Continue Reading...

گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد

گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد که از سفال خرابات جام جم دارد منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس به زهدم…

Continue Reading...