ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا

ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا هنوز شکر بود صدهزار بار مرا گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ به حور و…

Continue Reading...

ز من ای دل کف آن نازنین بوس

ز من ای دل کف آن نازنین بوس اگر خود دست ندهد آستین بوس گر اینم نیست بوسی بر زمین زن ز من یعنی رسان…

Continue Reading...

ز هجرت ای مَهِ بی‌مهر دل نابود شد تن هم

ز هجرت ای مَهِ بی‌مهر دل نابود شد تن هم چه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم اگر میرم نخواهم دوخت زخم…

Continue Reading...

زان لعل می آلود شدم مست خرابت

زان لعل می آلود شدم مست خرابت ای مغبچه شوخ چه مستست شرابت ای عشق هوایت چه بهار است که بادا بر خرمت ما تیره…

Continue Reading...

زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست

زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست روضه ای خوشتر مرا از کلبه خمار نیست عاشقانرا هیچ جنت نیست چون گلزار وصل کوثر…

Continue Reading...

زهی از جام عشقت بی‌خودان را دوستگانی‌ها

زهی از جام عشقت بی‌خودان را دوستگانی‌ها وزان رطل گران افسردگان را سرگرانی‌ها نشانت یافت هر کو بی‌نشان شد هست ازان آتش به هرسو داغ‌هایت…

Continue Reading...

زهی از جلوه بالای رعنایت بلا بر دل

زهی از جلوه بالای رعنایت بلا بر دل ز هر یک تار مشکین طره‌ات صد ابتلا بر دل چنان کز کثرت باران نیسان بشکند غنچه…

Continue Reading...

زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت

زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در…

Continue Reading...

زهی به خار مژه صد هزار زار ترا

زهی به خار مژه صد هزار زار ترا اسیر دو گل عارض دو صد هزار ترا مباد جور خزان از بهار زیبایی چنین که تازه…

Continue Reading...

زهی صد پیر کنعانی مریدت

زهی صد پیر کنعانی مریدت دو صد یوسف غلام زر خریدت گلت بشکفت اندر گلشن قرب نسیم باغ وحدت چون وزیدت شدی افلاک رو چون…

Continue Reading...