در دیر مغان شیفته پیر و جوانم
در دیر مغان شیفته پیر و جوانم خاک قدم مغبچه و پیر مغانم ایام قدح خواریم ای شیخ چه پرسی از غایت مستی چو شب…
در میخانه کزو عقل پریشان آمد
در میخانه کزو عقل پریشان آمد حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش که گلش خون دل و خار ز…
در میکده آنرا که به کف جام شراب است
در میکده آنرا که به کف جام شراب است عیبش مکن ار شام و سحر مست و خراب است برداشتن از می نتواند سر خود…
در میکده صلاح و ورع در شماره نیست
در میکده صلاح و ورع در شماره نیست آنجا جز آنکه باده بنوشند چاره نیست حال مآل دردکشان گرچه شد نهان احوال اهل صومعه هم…
دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد
دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد بهر عکس رخ آن ساقی زیبا میکرد آن چه روی است که چون عکس به می میانداخت عکس…
دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت
دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت وه چه پروانه که از شعله او خانه بسوخت موی خال تو بران شعله عارض عجب است…
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب سوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب دل چو در گلشن فتاد از…
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟ دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب چون من…
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر هر دم از رهگذر دیده برونست دگر دل مجنون که دران زلف شد ای باد صبا گو که…
دل کز غمت آرام نباشد برم او را
دل کز غمت آرام نباشد برم او را تا چند بکویت برم و آورم او را زاغی که کند گاه جنون میل نشستن بر فرق…





