در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم

در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم عذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لاله‌وار خاک…

Continue Reading...

در جام جم بریز شراب مغانه را

در جام جم بریز شراب مغانه را در وی نگر حقیقت این کار خانه را ای پیر دیر اهل خرابات محرمند زین راز نکته گوی…

Continue Reading...

در خرابات مگو کام چه خواهد بودن

در خرابات مگو کام چه خواهد بودن در رخ مغبچه و جام چه خواهد بودن ساقیا جام می آغاز بکن چون کس را نیست معلوم…

Continue Reading...

در دست پیر میکده گلرنگ باده بود

در دست پیر میکده گلرنگ باده بود یا عکس روی مغبچه در می فتاده بود رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتش از هر چه…

Continue Reading...

در دلم آتش محبت اوست

در دلم آتش محبت اوست آب چشمم ز دود فرقت اوست نیست دود دلم به هیئت سرو از دلم رسته سرو قامت اوست لب لعلش…

Continue Reading...

در دلم تیرگی از فرقت مشکین‌خالیست

در دلم تیرگی از فرقت مشکین‌خالیست که ازو هر نفسم آمده مشکل خالیست مرغ دل کش نبود بال به سوی تو پرد چه عجب از…

Continue Reading...

در دیر زار مغبچه شوخ مهوشم

در دیر زار مغبچه شوخ مهوشم کز هجر او چو خال عذارش بر آتشم شام فراق از طرف کوی او وزید باد صبا و کرد…

Continue Reading...

در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت

در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت بهر نجات دامن او می توان گرفت نبود دگر ز خفت دور فلک غمش آن کاو به…

Continue Reading...

در سرم ذوق می عشق همان است که بود

در سرم ذوق می عشق همان است که بود سر همان خاک ره دیر مغان است که بود چون نشان پرسیم از دل که به…

Continue Reading...

در شوق لعل تو که دلم خون ناب ریخت

در شوق لعل تو که دلم خون ناب ریخت شور آبه ایست آنکه بر آتش کباب ریخت نقش سواد زلف تو بر صفحه دلم شد…

Continue Reading...