چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد

چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد کوه را سیل چنین گر رسد از جا ببرد به تماشای چمن رفتن آن سرو خوش…

Continue Reading...

چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتد

چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتد شراب از ساغر خورشید خوردن در سرم افتد چو عقد دختر رز خواستم هر شب بخواب خوش عروس…

Continue Reading...

چو آتشی است لب لعل پر فسانه او

چو آتشی است لب لعل پر فسانه او زبان به عشوه برآوردنش زبانه او بهانه در دم قتلم اگر کنده چه زیان به نقد می…

Continue Reading...

چو با صد حسرتش از دور بینم

چو با صد حسرتش از دور بینم چه راه آنکه با آن مه نشینم ز اشکم آستانش نیز تر شد چو آب او گذشت از…

Continue Reading...

چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت

چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت خوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت چه عیب دم‌به‌دم ار خاک کوی دیر شوم…

Continue Reading...

چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان

چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان ز نیم خورد میت جرعه ای به خاک افشان هزار شرم ز دینم که هر شب…

Continue Reading...

چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو

چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام…

Continue Reading...

چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب

چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب شد دل رندان چو چشم شوخ ساقی مضطرب اجتناب افتاد اهل دیر را از وحشتش اهل…

Continue Reading...

چون حیات‌آساست روشن روزگارم از قدح

چون حیات‌آساست روشن روزگارم از قدح تا دم آخر کنون سر بر ندارم از قدح من که غرق می شدم باید سرم دادن به باد…

Continue Reading...

چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم

چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم ساغر دوران ز خوناب جگر پر خون کنم از پی دفع خمار مفلسان میکده گر ندارم وجه…

Continue Reading...